محمد تقي جعفري
26
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
لذا پس از آفريده شدن به هيچ وجه نمىتواند از حيطهء قدرت خداوندى خود را خارج نمايد ، از همهء اين جهات كه گفتيم وجود انسان شبيه به فعاليتهاى روح است ، در مقابل خود روح ، « چنان كه روح تصورات و مفاهيمى را در عالم خود ايجاد مىنمايد و آن مفاهيم و تصورات نمىتوانند كوچكترين استقلالى داشته باشند » . از آن جهت كه خداوند لطيف است و در تمام موجوديت انسانى آن چنان نفوذ دارد كه هيچ يك از اجزاء انسان نمىتواند از حيطهء وجودى خداوند بر كنار بوده باشد . تمام ذرات وجودى انسان در مقابل اراده ى خداوند مانند يك موجود جامد محقر در تحت قدرت روحى ما است ، لذا به كالبد در مقابل روح تشبيه شده است و اما تشبيه كردن به جزء و كل كه حتى گاهى در كلمات جلال الدين نيز ديده مىشود با نظر به سؤالاتى كه پاسخ از آنها دشوار است و منجر گشتن آن سؤالات به يك عده مسائلى كه پاسخ از آنها امكان پذير است ، باطل مىباشد ، مگر مقصود از « كل و جزء » اصطلاح ديگرى باشد كه در شناسائىهاى معمولى ديده نمىشود . پس اين حقيقت است كه انسان در مقابل خداوند با نظر به محقر بودن انسان و احتياج كلى در تمام موجوديت خود به خدا ، گويى يك موجود منفى است . اين است كه جلال الدين مىگويد : ( ( 1925 ) ) نغمه هايى اندرون اوليا اولًا گويد كه اى اجزاى لا ولى همين انسان از آن جهت كه مورد تابش شعاع نور خداونديست داراى موجوديت بس عالى است . اين موجوديت را آن گاه مىتواند به ثمر برساند كه به تزكيهء نفس پرداخته و نفس خود را از عالم ماده بالاتر برد ، در اين هنگام متوجه خواهد شد كه آن موجوديت كه قبل از اعتلا تصور مىكرد ، وهم و خيالى بيش نبوده است . ضرب المثل ( ( 1936 ) ) مطلق آن آوازها از شه بود گر چه از حلقوم عبد الله بود اين بيت در ادبيات فارسى آن قدر مشهور است كه به عنوان ضرب المثل گفتگو